2777
2789
عنوان

خدایا چقد بدبختم

65 بازدید | 8 پست

بچه که بودم پدرم با مادرم دعوا میکرد خرجی نمیداد سالی یه لباس همیشه گشنه یه وعده غذا میداد همیشه تنمون میلرزید درسم هیچ موقع خوب نبود تا مدرسه پول میخواست هروز هرشب تنم میلرزید دوست نداشتم صبح بشه برم مدرسه... همیشه وزنم رو25کیلو بودم لاغر و بی روح بودم وقتایی که همه گوشی داشتن ی اکیپ5نفره من مثل دختر بچه مظلوم فقط نگاهشون میکردم خورد شدن قلبم میشنیدم حتی اولین باری که دختر خالم گوشی خرید من یادمه گریم گرفت از سر حسادت بود منم میخواستم دوست داشتم گوشی داشته باشم حس فقر میکردم خورد میشدم زدم زیر گریه بابام جلو همه دعوام کرد چشم غره بهم داد یه داداش دیونم داشتم داعم تنمون میلرزید از اینکه داداشم گوشی موتور لباس خوب بخواد نداشته باشیم فراحم کنیم دعوا بود کتک میخوردیم رفتم دبیرستان تصمیم گرفتم با همه ای بدبختیا درس بخونم انصافا همه نمرهامم خوب بود 20,19,18 همیشه باز دعوا بود این سری همه اون بدبختیا اینکه اگه من ۵دقیقه دیر تر میرسیدم خونه دیگه دعوا شروع میشد داداشم عصبی و مثلا غیرتی بود مادرم میفرستاد در خونه مدیر مدرسمون ببینه چرا من5دقیقه دیر اومدم خونه یا میگفت نمیخواد مدرسه بری یا میگفت پروندش بگیر مدرسه نره اگه از سمت خیابون میومدم خونه دیگه وا حسینا بود باید از سمت کوچه میومدم خونه

کرونا اومد 3ماه مدرسه نرفتم تا گوشی تهیه کردم دست دوم اونم داعم چک میشود چرا انلاینی چرا پروفت اینه چرا استوری میزاری

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تلویزیون نداشتیم داشتم با گوشی فیلم نگا میکردم ک یهویی مامانم صداش درومد گوشیتو قطع کن چرا گوشیت روشنه داداشم زد گوشیمو شکوند 3ماه بی مدرسه بودم آموزش پرورش بهم گوشی داد همکلاسیام داشتن درمورد دوست پسراشون حرف میزدن گوشی منم چک میشود داداشم دید زد گوشیمو شکوند این دفعه دیگه واقعا ترک تحصیل کردم نذاشتن مدرسه برم حتی من وارد بحثم نشده بودم صرفا چون اونا دوس پسر داشتن من متهم شدم

یک سال بعد با وساطت خالهام رفتم ارایشگاه کار کردم اموزش دیدم شب روز ارایشگاه بودم ولی بختم کج بود زنی که پیشش کار میکردم ظالم بود کافر بود خدا نشناس بود ارایشگاه ساعت 9باز میشد من ساعت 7باید میرفتم ارایشگاه باز میکردم در عین حال با هر بدبختی بود میرفتم ظهر به بهونه اینکه ارایشگاه شلوغه میومندم درس میخوندم گشنه خسته میرفتم صب مدرسه دیپلم گرفتم (با همون صاحب ارایشگره در میون گذاشته بودم امتحان دارم) وقتیم میرفتم ارایشگاه جیگرم خون بود زنگ میزدن به تلفن ارایشگاه از زن ارایشگره میپرسیدن دخترم ارایشگاه هست بیرون نرفته؟ زن ارایشگره بهم گفت دفتر خودکار بیار ابرو طراحی کن یه قش قلقی داداشم را انداختتت سر اینکه چرا باید دفتر خودکار ببری الکی میزد رو دست میگفت بیرون رفتی ولی هیچ وقت خطا نکرده بودم یه بار زن ارایشگره گفت بیا موهات رنگ کنم واقعا یه تیکه باریک موهام بود از سوسکیم کمتر بود وقتی اومدم خونه بهم میگفتن خرابی منم موهام از ته قیچی زدم وقتی رفتم ارایشگاه خانم ارایشگره ک پیشش کار میکردم گفت بیا موهات سشوار بزنم

دید جلو موهام کوتاه کردم😭

خودش بغض گرفت زنگ مادرم زد گفت چی دارین سر این دختر میارین دختر شما خیلی پاکه اذیتش ندید ترو خدا

بعد یه خاستگار برام اومد نمیزاشتن بیاد ولی خدا خواست اومدن پدرم فوت شد 6ماه بعدش من عقد کردم تو عقدم دعوا شد عمهام بخاطر اینکه سال پدرم نشده بود عقد کردم داد بیداد راه انداختن عقدمم محضری بود

الان هرموقع میخوام برم خونه نامزدمممم داداشممم دقم میده کتکم میزنه داعم ازم پول میخوادد به نامزدم بی احترامی میکنه محلش نمیزاره هفته گذشته داشتم میرفتم خونه نامزدمم یه دعوایی جلو نامزدم درست کرد برگرد با اجازه کی رفتی وای وای ابروم رفت دعا کنید بمیرم دیگه نمیخوام درست بشه😭😭😭

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2846
2834
2835
2108