2777
2789
عنوان

پارت 38 رمان 💗🦥

1 بازدید | 0 پست

پارت38 🦥 🤍

بعد حموم تیشرت و شلوارک راحتی پوشیدم و رو مبل دراز کشیدم

دلم و کمرم درد میکرد

بوی جیگر به مشامم خورد

شکمم صدا داد که از گشنگی پا شدم رفتم تو آشپزخونه

دیدم سپهر رفته بود جیگر گرفته بود آخه مگه صبح زودم جیگرکی باز بود!

نشستم رو صندلی و خالی خالی همشو خوردم از فرت گشنگی هیچی حالیم نبود

نزدیک بود خفه شم

بعد اینکه سیر شدم

بدنم جونی گرفت

رفتم تو هال

تلوزیون روشن کردم

همش دیشب میومد تو ذهنم

حرفاش...

کاراش...

ما چیکار کردیم؟!

در واقع سپهر با من چیکار کرد؟

ما قرار بود چند سال بعد جدا شیم

چرا گذاشتم بدبختم کنه؟

من همه چیزم رو باخته بودم

از خودم از سپهر متنفر شدم

تلفن خونه زنگ خورد از فکر اومدم بیرون

بی حوصله رفتم طرفش و برداشتم

بی حوصله گفتم : بله؟.. صدای سپهر اومد که گفت : سلام....بهار: چیکار داری...سپهر: چقد بي حوصله خواستم حالتو بپرسم... کلافه پوفی کشیدم و گفتم حال من مگه برای تو مهمه... اگه مهم نبود زنگ نمیزدم... /اگه برات مهم بود دیشب بدبختم نمیکردی.../ صداشو آهسته تر کرد و گفت : بهار زشته الان بیمارستانم/ به درک که بیمارستانی یه وقت ابروت جلوی همکارات و همون معشوقه ات نره / بعد قطع کردم

ازش متنفر بودم متنفرررر

شب ک سپهر اومد من قبل ترش رفتم تو اتاقمو و درو قفل کردم

دیگه بهش اعتماد نداشتم

چند بار دیدم دسته درو بالا پایین کرد و وقتی میدید قفله میرفت...

داشتم کتاب میخوندم که صداش از پشت در اومد

سپهر : بهار بیا درو باز کن کارت دارم این مسخره بازیا چیه / هیچی نگفتم دوباره گفت : باتوام! لالی؟ / عصبی رفتم طرف در و بازش کردم و گفتم چیه سپهر چی میخوای / ببین دور برت نداره وظیفته خونه خاله که نیومدی اینقدر هوا ورت داشته/ سپهر!! من و تو به زودی از هم جدا میشیم چرا متوجه نیستی!!! چرا بدبختم کردی!!! دلت راضی شد؟؟!! انتقامتو گرفتی؟!؟!! / از بالا با قدرت نگام کرد و گفت اتفاقا اینی که متوجه نیست تویی، ببین دختر تو زنمی! من هرجور که دوست دارم باهات رفتار میکنم اگه الانم جواب حاضر جوابیاتو نمیدم بخاطر اینه دیشب... / نذاشتم ادامه بده از عصبانیت اومدم تو اتاق و درو محکم بستم

چند دقیقه بعد صدای محکم بسته شدن در اتاق اونم اومد

زبونم رو از دست داده بودم هیچی نمیتونستم بگم هیچی تو ذهنم نمیومد

یه بدبخت بیچاره بودم

اشکام سر ریخت پایین

رفتم تو اتاقم و تا صبح گریه کردم...

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخوا🦦 t.me/ zomOrhkSFWE0OGY0 سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792