پارت 37
پارت قبلی تو چنل تلگرام گذاشتم لینک امضام گذاشتم(حتی اگه نخونی ام باز متوجه ادامه داستان میشی) **
فردا صبح با سر و صداهایی ک میومد چشامو باز کردم یه لحظه هنگ کردم سپهر رو دیدم که داشت لباساشو عجله ای میپوشید نگاهی به اطراف کردم اتاق سپهر بود! تازه یاد دیشب و اتفاقاتش افتادم از خجالت دلم میخواست زمین دهن باز کنه برم توش! من که دیشب رفته بودم رو مبل..! حتما سپهر منو آورده بود اینجا...
خواستم از جام پا شم که درد بدی زیر دلم پیچید و از شدت درد جیغی زدم که سپهر متوجه بیدار شدن من شد
سریع اومد طرفم و گفت : چی شد بهار خوبی؟ / نگاهی به چهرش کردم که ترسیده بود و نگران بود
ازش متنفر بودم چرا زندگیمو نابود کرد با نفرت زل زدم تو چشاش و گفتم : ازت متنفرم! / بهار؟ نمیخواستم اذیتت کنم اگه اذیت شدی ببخشید / چیزی نگفتم اونم از اتاق رفت بیرون.
حالا معذرت خواهی میکرد؟
نوشدارو بعد مرگ سهراب؟
نگاهی به رو تختی خونی کردم
با احتیاط بلند شدم هیچ جونی تو بدنم نبود رو تختی رو برداشتم و رفتم سمت حموم
خودمو شستم کامل
از خودم بدم اومد
ازش بدم میومد بخاطر یه حرفی که جلوی میترا گفتم ببین چیکار کرد! عوضی ازش متنفر بودم!
تو حموم کلی گریه کردم! صدای گریم کل حمومو گرفته بود...