من دیگه کلافه شدم
نمیتونم تا دانشگاه بگم منو برسونه چون برسه یه نفر بی حجاب ببینه ترکشاش به من میخوره
یه عمر همش از خودگذشتگی کردم مسیرای طولانی پیاده روی کردم که رو نندازم بهش و اعصابم خراب نشه
الان نوبت خواهر کوچیکمه، والیبال میره یه روز فقط یه روز تا دم در کلاس برده و دیده دخترا سال سرشون نیس دیگه نمیخواد بزاره بعد این ترم آبجیم بره
از همه کس هم حرف میشنوم به خاطر تندرو بودنش ولی انقد همیشه گس لایت میکنه که حرف بزنم تهش غرب زده و بی دین و کافر میشم
بعضی روزا دعا میکردم کاش یتیم شم راحت شم