خانوادم خیلی آدمای بیخودین خیلی فقد همین حد رو بدونید فردا میخواستم برم یه مشاور تحصیلی برای مشاوره گفتم خودم میرم کلی باهام مخالفت کردن که مشاوره تو بهونه هست کار بیخود میکنی همش بعد گفتم خودم میرم دیگه عن خوری شروع شد متاسفانه مامانم از اونور میگه من الان به بابات بگم دیانا نمیخواد تنها بره بیرون هار هار هاااار😐😐😐😐 داداشم از اونور با طعنه میگه من که میدونم تو میخوای تنها بری بیرون الان وقتش نیستو رسما داره تایین تکلیف میکنه منم برگشتم بهشون گفتم نظراتونو شنیدم دیگه نمیخوام نظر بشنوم حالم ازشون بهم میخوره
17 سالمه