شوهر خالم بعد ۲۷ سال زندگی
با وجود یه پسر ۱۶ ساله که تو سنیه که باید محیطی فراهم شه آینده شو بسازه
خالم از هیچی دریغ نکرده براش
همیشه عین کلفت ور دستش بوده...بهترین زندگیو براش ساخته
با نداریش زن بازیش کنار اومده دم نزده ۲۷ سال...که حالا که پولدار شده و پول پارو میکنه میگه میخوام برم آلمان و ادمی به زیرکیه من باید یه زن دیگ هم داشته باشه!
خالمم زنگ زده داییم براش همه چیو گفته
داییم رفت سراغ این عوضی گه خورش کرد...اینقدر حرف بارش کرد که اومد به تته پته...بهش گفتع اگه یه تار مو از سر خواهرم کم شه آمریکا هم بری پیدات میکنم خفت میکنم...نصف اموالتم میزنی به نام زنو بچت...پسرتم حق نداری ببری...اونم اومده گه خوردن....کثافتتتت روان برا خالم و بچش نذاشته...جلو روی داییم و زنداییم و خود خاله بیچارم گفته من از اول نمیخواستمش به زور انداختینش بهم😭😭😭😭
حالم اینقدر بده که مادرم میگه منکه خواهرشم مثل تو نیستم...سرم درد میکنه...کل بدنم سر شده...خالم هم هی میوفته دنبالش...انگار که نمیخواد قبول کنه اون نمیخوادش...از حرص خوردن خسته شدم...