خداروشکر راضیم
خیلی سختی هم نکشیدم شاید پر توقع بودم که انتظاراتم بیشتر از اون چیزایی بود که داشتم
ولی می دونی مشکل اصلی زندگیم چی بود؟
غم بود. احساس خستگی و ناراحتی
شادی های کوچیکی که برای بقیه روزمرگیه برای من رویا هست
درسته که مثل بقیه سختی نکشیدم
درسته خانواده بدی نداشتم
درسته خیلی هم طعم فقر رو نکشیدم
ولی باز هم این زندگی ای نبود که من می خواستم!
من دلم نمی خواست توی سن کم مثل آدمای بالغ رفتار کنم
من دلم نمی خواست آرزوهام کوچیک بشن🥲
چرا کوچیک شدن؟
چون میترسم
ترس دارم از اینکه به چیزایی که آرزو میکنم نرسم و بشه حسرت. بشه ضعف
اعتراف می کنم که زندگیم نه سخت بوده نه دردآور
ولی غمگین بوده
طعم شادی هایی که دلم می خواست و هیچوقت حس نکردم.
یه جوون بالغ نمی خواستم باشم
دلم می خواست یه دختر همیشه شاد باشم که همه چی براش رنگی و زیبا باشه
نه یه دختر بالغ و متواضع و قانع
نمی خوامممممممممم
من دلم بچگی کردن می خواد
من از ۶ سالگی به بعد بچگی نکردم
کاششششش زندگی کاری نمی کرد که از همون سن کم ازم بخوان مثل آدمای عاقل و پخته رفتار کنم💔!!!!!!!!!!!!!!
اینم برای این نوشتم که سنگینی این کلمات که روی قلبم بود کمی سبک بشه🙃🩷