خواب دیدم یه پسر غریبه که نمیشناسمش ولی تو خواب میشناختمش آمده بود دنبالم و ماشینش رو تو اتاق خونمون پارک کرده بود میخواستیم باهم بریم که بابام وارد خونه شد پسره رفت قایم شد منم خودم رو تو حموم پنهان کردم
و تصمیم داشتم به بابام بگم دزد بوده
در سرم دختر پیری عصبی میرقصد،شهر بر روی سر من عربی میرقصد،این جهان با همه دغدغه هایش امشب،روی یک جمجمه یک وجبی میرقصد