بچه ها پارتنرم دانشجوعه . خودشم در کنار دانشجوییش کار میکنه خرج تحصیل و زندگیشو درمیاره . ولی به یه مشکلی خورده بود و از لحاظ مالی نمیتونست هندلش کنه . رفیقش بابا پولدار شدیده . بدون اینکه به پارتنرم بگه رفته بود مشکل پارتنرمو حل کرده بود و حالا اون چیزی که نیاز بود رو براش مهیا کرده بود . پارتنرم 2 ماهه شبانه روز کار میکنه شدید و داره کم کم پول رفیقشو برمیگردونه . حالا مثل اینکه صبح رفیقش غیرمستقیم یه چیزی بهش گفته بود ( به من نگفت چی گفته ) و پارتنرم اینو به عنوان تیکه برداشت کرده و هرچقدرم رفیقش گفته شوخی کردم و منظوری نداشتم ، پارتنرم نتونسته قبول کنه . حالا اومده خونه از صبح تا الان گرفته بود . الان تماس تصویری گرفتیم . درد دلش باز شد . میگفت انقدر بدبخت شدم که یکی دیگه باید کارمو راه بندازه و بعدشم هرچی جون بکنم نتونم منتشو از رو سرم بردارم . اون زمانی که بابای من داشت و اوضاعمون خوب بود اینا اب برا خوردن نداشتن حالا من انقدر بدبخت شدم . ( باباش ورشکست شده )
من هرچقدر ارومش کردم گفتم تو ارزشت بالاتره چون دستت رو زانوی خودته مثل اونا نیستی که باباشون زیر باسنشونو بلند کنن و اینجور حرفا . ولی نتونستم ارومش کنم . خیلی بهم ریختس . چیکار کنم الان
امشب میگه ببخشید که برات پارتنر خوبی نیستم شرمنده که نمیتونم خوب خرج کنم برات و اینجور حرفا
حس میکنم دیگه کم اورده خسته شده . از 15 سالگی سخت کار کرده و همزمان درس خونده . نمیدونم واقعا نمیدونم چی بگم