چند وقت بود که دختر فالو میکرد که تاپیک های قلبم هست که حتی سر این موضوع به من گفت خراب و بعدش گفت گوه خوردم که گفتم
امروز به زور از خانواده اجازه گرفتم رفتم بیرون بهش گفتم بیاد
تا رفت برام نوشابه بخره رفتم تو گوشیش دیدم با دختر خاله اش و دو تا دختر دیگه پیام داده
تنها چیزی که شک نکردم دختر خاله اش بود
بعد اومد و گوشیو گرفت و داد و بیداد که تو به من اعتماد نداری و چهل دقیقه داد میزد و من التماس میکردم گوشیتو بده
وقتی حالم بد شد گفت فقط با دختر خاله ام چت میکردم
گفتم من با دختر خاله ات کار ندارم
که خیلی یهویی چشمم افتاد به پیاماشون که از چتای ما بیشتر بود
به دختر خاله اش گفته بودجوجه
یه پست فرستاده بود گاو داره گرون میشه مراقب خودت باش دختر خاله بعد زیرش نوشته بود بیا بهم شیر بده
با دختر خاله اش بحثم شده گفته بود به ک....رم
بعد دختر خاله اش گفته بود کوچولوعه
اینم گفته بود بیا این کوچولو را نشونت بدم
دیگه نزاشت ببینم
اول گفت دو ساله بعد گفت یه ساله آخرشم گفت یه ماهه حرف میزدیم
بعدشم گفتم وقتی با تو دعوام میشد میرفتم تو اینستا
بهم پیام داده بود جواب میدادم
برای رل رفیقشم آتیش و قلب فرستاده بود بعدشم گفت رفیقم گفته
بهش گفتم پیاده ام کن
بقیشه ام الان میگم