2777
2789
عنوان

ماه من

15 بازدید | 0 پست

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی


چراغ خلوت این عاشق کهن باشی


به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم


نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی


تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات


که بر مراد دل بی قرار من باشی


تو را به آینه داران چه التفات بود


چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی


دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق


وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی


وصال آن لب شیرین به خسروان دادند


تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی


ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند


به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی


خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست


چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی

دوستی با هرکه کردم خصم مادرزاد شد آشیان هرجا گرفتم خانه صیاد شدآن رفیقی را که با خون جگر پروردمش وقت کشتن بر سر دار آمدو جلاد شد

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792