من عمرا همچین کاری کنم
ولی یه خاطره بگم براتون
همسر من اژانس داره یبار یه خانوم زنگ میزنه که میخاد یکی بره شوهرشو تعقیب کنه
همسر منم زنگ زد بمن که اماده شم باهم بریم که تابلو نباشه
رفتیم جلو شرکت اقاهه منتظر موندیم از شرکت در اومد کلی تعقیبش کردیم آخر رفت سر یه کوچه ای یه دختر تپل قد کوتاه سی و دو سه ساله رو سوار کردو تو شهر چرخیدنو آخرم رفتن سفره خونه ناهار خوردن و اینا مام تابلو میرفتیم از جلوشون رد میشدیم فیلم و عکس میگرفتیم
ولی خانومه دکتر بود اصلا به روی شوهرش نیاوزد که میدونه رفت فقط به پدرشوهرش گفت و اونو انداخت جلو