تاپیک قبل توضیح دادم همه چیو
الان که میخوایم بریم بازدید خونه
من صبح امتحان دارم میگه میام دنبالت گفتم نمیخواد با تو نمیام ماشین میگیرم میام
بدجور ازش ناراحتم خیلییییییی عصبیم از دستش و نمیتونم بخاطر اون کارش که تو تاپیک قبل گفتم ببخشمش
حالا پیاماش اینه تا منو راضی کنه باهاش برم همش پیامای اونه:
بخدا قسم ابو عرقم یکی شد از شدت گرما اعصابم خراب حوصله خودمم نداشتم اون روز
بعد الان تو مثلا فکرمیکنی رفتم اونا رفتم توپارتی
من بلد نیستم مثل ادم حرف بزنم متاسفانه
ایرادم اینه حرف زدنم مشکل داره
یا کلا یادممیره خیلی چیزا رو
یا یهچیزی دیگه تو دلمه یه جور دیگه میگمش
ولی تو دلم اینجوری نیست بخدا
یکهفتس کلافم
واقعا هرچی هم سعی میکنم حالم خوب نیست
هعیییییی
انگار معتادی هستم که مصرف نکردم هی روز به روز داره حالم بدترمیشه از چند پیش شروع شده
واقعا چقد بده اینجوری...
۲ روز اول عصبانی بودم
۵ روزه افسرده شدم کم کم
زندگیم بدون تو پوچه