من اصلا اجازه نمیدم بچه هام برن تو کوچه
اون روز خونه فامیل بودیم
یهو دیدم بچه هام رفتن دم در خونه تو کوچه
از قضا همسایشون که نمیشناسیم شون
دوتا آقا بودن کولر شون آورده بودن دم خونه همین فامیل ما و داشتن کف کولر با وسیله جوش کاری که ازش آتیش میاد بیرون تعمیر میکردن(خب برو دم خونه خودت ای بابا)
خلاصه بچه های ما هم کنجکاو شدن رفتن بیرون ب نگاه کردنه آتیش، منم تا دیدم عصبی شدم بچه هام صدا زدم که بیان داخل ،،،
من اضطراب اجتماعی دارم و حالم بدشده از این قضیه ، همش احساس میکنم که امکان داشت اون دوتا مرد غریبه با آتیش دستشون بلایی سر بچه هام بیارن ...خداروشکر که چنین نشد و خداوند مراقب بچه هام بودو هست
میخواستم بپرسم بنظرتون من غیر عادیم؟