سلام الان نزدیک 1سال با پسر خاله ام هستم دوسش دارم اونم دوسم داره خیلی زیاد همیشه وقتی حرف رفتن میزنم نمیزاره و و این حرفا عصبی میشه میگه دوسم داره بدونم نمیتونه بعد دیشب خواب دیدم که داشتم بهش میگفتم میخام برم و اینا بزار همه چی تموم کنیم بعد یه لیوان خون بود فقط میدونستم خون یه میت هستش دور تا دور چشام رو از اون خون زد واس خودش همینطور بعد وقتی داشت برام میزد بم گف اگه رفتی این کار رو میکنم بعد من بهش گفتم اااا این چیه بعد هر دوتامون پاشدیم صورت هامون رو تمیز کردیم