تمام آدمهايى كه از ارتفاع میترسند، يك روز، یک جا و در یک لحظه داشتند سقوط میكردند و دستشان را به اميد گرفته شدن دراز كردند، اما نبوده دستى، نبوده تكيه گاهى، و طورى با سر زمين خوردند، كه حالا از یک پله ى نيم مترى هم ترس دارند! هواى اين آدمها را بايد داشت اگر دستشان را نمیگيريد، هلشان هم ندهيد!
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟