2777
2789
عنوان

مادرم مرد

| مشاهده متن کامل بحث + 848 بازدید | 66 پست
من هیچکسو ندارم بدبختی اینجاس

متاسفم ولی با این شرایط مجبوری به ظاهر حال خودتو یکم بهتر نشون بدی به بچت فکر کن مادرش نباید تسلیم بشه از قدیم گفتن قوی ترین و صبور ترین خلق خدا زن و مادره ما بخاطر بچه هامون هم شده باید به ظاهر خوب باشیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خدا صبرت بده پس من چی بگم icon

پدرم 13 سال پیش فوت کرد و

مادرم 5 سال پیش فوت کرد

زندگیه دیگه کم کم مجبوری با شرایط کنار بیای

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

این پنجشنبه اولین هفتشهبراش وسیله گرفتم درست کنم ببرم سر قبردیروز خیلی بیقراری کردم شوهرم بردم سر قب ...

منم میرفتم سر مزار داداشم اصلا نمیتونستم قبول کنم اونجاست اصلا باور نمیکردم خیلی سخته خداصبرت بده

پایان آدمیزاد از بی  خداییست نه از دست دادن معشوق  نه رفتن یار و نه تنهایی هیچکدام پایان ادمی نیست تنها بی خداییست  که انسان را تمام میکند.

فقط خدا به این وقت اذان صبرت بده

تا میتونی گریه کن تا دلت خالی بشه

گوش نکن به اونا که میگن گریه نکن. تموم عمر میمونه تو دل ادم . باید ادم خودشو خالی کنه.


عزیزم جامعه کبیره براشون بخون خیلی برای اموات خوبه

منم همیشه برا عزیز قلبم و جمیع اموات میخونم


دلت اروم عزیزم هیچ جمله تسلی نیست

اسی میدونم چی میکشی منم مادرم فوت کرده براش صدقه بده از طرفش کار خیر بکن ی کم اروم میش ...

دختر تا الان نشستم زار زدم.الان ب کی بزنگم دیگه.روزی ده بار زنگ میزد صحبت میکرد تا من کارامو کنم چقدر خوش میگذشت

متاسفم ولی با این شرایط مجبوری به ظاهر حال خودتو یکم بهتر نشون بدی به بچت فکر کن مادرش نباید تسلیم ب ...

اوف.دلم گرفته از اینکه نمیتونم دیگه شمارشو بگیرم.چقدر دلم تنگ این قضیه شده

بسختی

کنار نیومدم .... منم بعد از فوت پدرم نصفه قلبم مرد بعد از فوت مادرم نصف دیگشم از دست دادم

به اجبار به زندگی و زندگی کردن ادامه دادم تا الان icon

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792