تا وقتی کنکورم داشتم تنها دغدغه ام درس بود و درس
اما از اون به بعد...
برام آرامش نزاشتن
تو رسم و رسومات ما دختر باید تا ۲۰ سالگی حتما ازدواج کنه
من این رسم شکستم
از ۱۸ سالگی تا الان ۲۵ سالگی ،مامانم و خاله هام تو گوشم میخوندن دخترا تا وقتی سنشون کمه خواستگار خوب دارن
سنت بره بالا هیچکی نمیگیرتت
من خواستگارامو مناسب نمیدونستم معیارهای سخت گیرانه ای برای اخلاقیات داشتم و همین طور دنبال یک آدم خیلی پر تلاش و باعرضه ای بودم و حتما باید ازش خوشم میومد وگرنه کنسل بود
مامانم همیشه میگفت یک روزی میرسه دیگه خواستگار نداریو برای شوهر زارررر میزنی 😏
این حرفا باعث شد تا الان که ۲۴ ۲۵ سالمه
۸۰ درصد دغدغه ذهنیم پیدا کردن هرچه زودتر یک مورد خوب برای ازدواج باشه که مبادا سنم بره بالا
همش چله و ذکر و...تمام این سالهام به دعا گذشت
ولی مورد مناسبی دلخواه من پیدا نشد یا اگر بود جور نمیشد
من خیلی وقته اینجا تاپیک نزاشتم آخرین تاپیکم ۱۴۰۳ بود
چند وقت میشه دیگه خسته شدم کشیدم بیرون
الان به سنی رسیدم هرجای دنیا باشم نمیگن برای ازدواج سنت کمه
واقعیت اینه دیگه کلا بیخیال هم شدم هیچ جوره تلاشی نمیکنم و در نتیجه خواستگار هم نمیاد
خیلی وقته خواستگار ندارم
برامم مهم نیست
میدونم چند وقت بعد شاید موردایی برام میان که حتما قبلا جدا شدن و یا مشکل خاصی دارن یا....و منم عمرا قبول کنم
در نتیجه تااخر عمرم مجرد میمونم
و این موضوع پذیرفتم و کنار اومدم باهاش 🙂
اهل دوستی هم نیستم ...فکر نکنین نیازام برطرف میشه