خانم رزا شارون ساده و شلخته وکهنه می پوشد
قبل ها از ها رگ های بیرون زده گردنش را میشد حدس زد چند ساله هست
اما به تازگی که پوشش کمتر شده
سر و موها و قفسه سینه و گردنش پیداست با این حساب و
خیلی پیرتر بنظر میرسد
خیلی پیرتر از انکه عاشق باشد
آن هم عاشق موجودی غیر از انسان
اخر آدم هر چقدر که پیرتر میشد دوستم داشتنی هایش کمتر می شود
کم کم یاد میگیرد که دوست نداشته باشد
چرا که دوست داشتن مانند حلقه ای دور گردن است
و هر چقدر که آدم بیشتر بیشتر چیز های را دوست داشته باشد
این حلقه ها بیشتر و تنگ تر میشود