با ی اقای همدیگرو میخواییم
خیییلی وقته
قرار بوده ب خانوادش بگه منو میخواد
همش امروز و فردا کرده
منم دیگه خاستگار داشتم گذاشتم بیان
دیگه امشب گفته میگم ب خانوادم
بعد داشتیم تلفنی صحبت میکردیم
مامانش اومد داخل
اینم سریع صدارو قزع کرد من نشنومم مکالمشونو
منم همچنان الو الو میکردم😂
نگو مامانه شنیدخ
گفت هییچی نگفته فقط اخم کرده رفته بیرون
مامانشم از اون جدی و سختگیرا هستش
دلم خنک شد اینقدر خودش ب خانوادش نگفت مامانه مچشو گرفت😂