سلام. خاطره زایمانم رو کامل تایپ کردم فقط باید بذارمش. پسرمم خوابوندم امیدوارم فعلا بیدار نشه. ولی اگه شد از قبل معذرت میخوام. لطفا صبوری کنید کم کم میذارم.
زایمانم سخت و پر دردسر بود پس لطفا باردارهای حساسی که از زایمان طبیعی میترسن نیان.
اینم بگم من تو دوران عقد بدون اینکه تصمیم داشته باشیم خیلی زود باردار شدم اوایل که فهمیدم میخواستم بچه رو نگه ندارم خیلی تلاش کردم دارو گیاهی خوردم و فعالیت سنگین کردم ولی خدا خواست بمونه و شوهرم نیمه ی تلاشام منصرفم نکرد و اجازه نداد و بچه موند.
من تا مدتی به خانواده خودم نگفتم باردارم چون از برخوردشون می ترسیدم اما وقتی پسرم دنیا اومد نفس و عزیزم همه شون شد.دوران بارداری از نظر روحی خیلی اذیت بودم و عذاب کشیدم اما از نظر جسمی عالی بودم و حتی یه بار هم تهوع یا ویار نداشتم و اصلا برام سخت نبود.
حالا بریم سراغ خاطره ی زایمانم :