2777
2789
عنوان

اچ پی وی

30 بازدید | 4 پست

کیا گرفتنش ؟ هر کی گرفته یا شنیده مثلا کسی گرفته جواب بده از کجا گرفتین یا گرفتن ؟

چند درصد احتمال داره از رعایت نکردن بهداشت و تغذیه نامناسب و استرس و یا محصول بهداشتی نامرغوب آدم زگیل مقعدی بگیره ؟ خانم بگیره ولی اصلا و ابدا اهل خیانت نباشه به شوهرش هم کامل اعتماد داره

ببین خیلی احتمال بالاس از هرجا بگیری


اینایی ک الان ممکنه بگن فقط رابطه غلط میکنن دکترا گوه اضافی میخورن . بدون رعایت بهداشت ب راحتی سرایت میکنه از هرجای کثیفی

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

صفر درصد

فقط از طریق رابطه جنسی و نهایتا لیزر و شنا

شایدم زگیل نباشن دکتر گف زگیله؟

اگر دکتر گفته زگیله و از خودت مطمعنی به شوهرت مطمعن نباش تو گذشتش یه کاری کرده بلاخره ک خب خاموشه تو بدنش و به شما داده



میشه واسه نینی دار شدنم یه صلوات بفرستی مهربون🥹🙏🏻❤️آخه دلم پررر میکشه برای بغل کردن بچه🥹❌️خواجه های سایت لطفا درخواست دوستی نفرمایید❌️

بیشتر میگن از رابط جنسی میاد

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792