2777
2789
عنوان

مهمون سرزده

30 بازدید | 0 پست

امروز خونم حسابی ترکیده بود چند روز بود حوصله جمع و جور کردن نداشتم دو روز ظرف نشسته بودم آبگرمکن خراب بود ظهر شوهرم رفت سرکار یه حسی بهم گفت پاشم خونه رو برق بندازم پذیرایی رو جارو زدم ظرفا رو هم هشتاد درصدش شستم شیشه ها کثیف بود رو اپن شلوغ بود یه مقدار لباسم گوشه ی پذیرایی بود لباسای خودمم که تنم بود افتضااح بود موهام ژولیده حیاط کثیف

بعد پسرم داشته تو حیاط توپ بازی میکرده توپش افتاده بود تو کوچه یادش رفته بود در حیاطو ببنده یه دفعه دختر عمه ام که چند ماهه اومده محله ی ما همینجوری درو باز کرد اومد تو حیاط😐(کلا خیلی حرف مفت زنه و از قصد اومده بود تا من معذب بشم) همیشه پشت سر همه حرف میزنه و میگه رفتم خونه ی فلانی خونش چرک بود رفتم یه جا دیگه میوه نداشتن و پذیراییشون بد بود رفتم فلان جا دلم بر نداشت چایی بخورم کثیف بودن

خودشم خیلی حساسه خونش همیشه برق میزنه و حرف و نظر مردم براش خیلی مهمه

خلاصه اومد تو حیاط، حیاطم شلخته بود اسباب بازی و کفشا وسط بود سطل و فرچه یه طرف، بطری و پلاستیک زباله یه طرف آشغالم ریخته بود منم خیس عرق شدم

بعد یه اخلاقی داره خیلی سمیه هی به دوروبر نگاه میکرد و اومد داخل من سریع لباسا رو جمع کردم ریختم تو اتاق خواب (حالا باز خداروشکر جارو زده بودمو نصف ظرفا شسته بودم)

برای پذیرایی هم هیچی جز چای نداشتم خیلی معذب شدم گفت گوشیم خراب شده بهت زنگ نزدم دروغ میگفت چند بار دیگه هم سرزده اومده


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز