صدری که یک پیرمرد پولدار است در آخرین روزهای عمرش به دنبال نوه گمشده خود میگرده و داخل روزنامه برای این کار آگهی میزنه .
مرال (مارال) بعد از دیدن آگهی به امید اینکه اون نوه صدری باشه پیش صدری میره و خودش رو نوه اون معرفی میکنی ، در صورتی که نوه واقعی صدری ، کادر (ساغر) هست…
بانو ، مادر کادر (ساغر) که عقل خودش رو از دست داده ، از تیمارستان فرار میکنه و قصد داره از دخترش (کادر) انتقام بگیره. همان موقع در روزنامه خبر پیدا شدن نوه صدری می بینه و موقعی که متوجه میشه مرال (مارال) خودش را نوه صدری معرفی کرده شوک میشه.
بانو ثروت صدری را حق خودش میدونه و بخاطر این موضوع از دست مرال خشمگین میشه.
دخترها که امتحان (کنکور) دانشگاه دارند بخاطر این موضوع هیجان زده هستند.
گونی بعد از امتحان ، باخبر میشه که سونگول (سوگول) برای کنکور درخواست نداده است. (سونگول بخاطر اینکه نامادریش پول کنکور اون را بدون اجازه اون خرج کرده بود نتونست در کنکور شرکت کنه)
صدری تصمیم میگیره یک مهمانی در بین آشنا ها و نزدیکان خودش برای مرال ترتیب بده.
بانو برای اینکه به مرال فشار بیاره , یک نقشه بسیار خطرناک میکشه و با این نقشه شوم جان بقیه دخترها را به خطر میاندازه…