بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اصن نمیدونم منظورت چیه فقط خوندم درست میشه یه علامت سئوال خودم گذاشتم بعدش
در جوابت فقط یه مورد که خودم دیدم و معمولا ماهی چند دفعه باهاش در تماسم.این شخص اوج ونهایت بدبختی بی پولی اصن نمیدونم چجور واست توضیح بدم یعنی میدیدیش از ۱۰۰متری نگاشم نمیکردی توی یک قبرستون متروک شهرداری به خیال که مرده جمعش میکنه بعد که میفهمن زندس خلاصش کنم بعد از چند سال حدود ۱۲ ۱۳ سال ایشون اگر تاجر اول شهر نباشه قطعا دومی هس از اخلاق و رفتار ادب و کارو درامد که مثال زدنیه شغلش وارد کننده وسایل تزیینات خودرو هس کارگاه تولیدی هم داره واسه روکش صندلی این چیزا خودش میگه اون لحظه تسلیم کامل خدا شدم البته خیلیم سختی میکشه به این راحتی هم نبوده .ولی آره میشه درست میشه.تااامام
واقعا؟مرسی یه عالمه که وقت گذاشتی تایپ کردیهمش حس میکنم گند زدم به جوونیم و دیره
چیزی به اسم گند زدن اشتباه کردن باختن نداریم زندگی همش تجربس تا نخوریم زمین بلندشدن یاد نمگیریم شما که رشته علوم تجربی خوندی بهتر باید بدونی که زندگی همش تجربس تا یه چیزایی ملموس نباشه واسمون اون رشته توی مغزمون درست نمیشه تا بتونیم با تکرار تقوییتش کنیم تا جایی که تسلط کامل پیدا کنیم.البته حق میدم بعضی کارا حال احساسمون نسبت به خودمون یه جوری بشه که حس نارضایتی داشته باشیم و اینم طبیعیه مهم که توی اون حس گیر میکنیم یا ن رد میشیم.اون لحظه فکر میکنیم تنها فردی هستیم که اینکار حس بد رو داره در حالی که وقتی ازش حرف میزنی انگار بقیه منتظر بودن تا اونا هم تجربشون بگن بعد میبینی تنها نیسی هممون بدون استثنا تجربه مشابه داریم حتی خیلی بدتر اونوقت اروم میشیم میزنیم زمین زندگی مون میکنیم
اون جمله که گفت اون لحظه کامل تسلیم خدا شدم یجوریم کردخودش اینارو نتیجه اینکارو میدونست؟میدونم فک کن ...
اره خوب چون تا اون موقع یه ادم خودمحور مغرور که ته چاه بود حاضر نبود دستش از کمرش بندازه و اون طناب بگیره تا بکشنش بالا میگفته من مرکز کره زمینم همه چی باید هول محور کن بچرخه اینجوری خوب که هیچکس واسش نمیمونه کم کم الوده میشه همون غرورش هی بلدم بلدم میتونم میدونم به اونجا میرسونتش روزی میفهمه راهش اشتباهه که هیچی دیگه نداره جز یه جون گوشه یه قبرستون دیگه میگه اقا من تسلیمم من هیچی نیسم هرچی هس تویی نفسم منو به خرابه ها کشوند به لذت های زودگذر زنم رفت بچه هام رفتن خونه اجاره ایم آتیش گرفت بازم غرورم حاضر نبودم بشکونم تا جایی که راهی نداشتم حتی همون اخراشم خدا دستم گرفت به اینجا رسوندم.اینا حرفای خودشه.الان ماشبنش یه پرادو مدل بالا هس هنوزم گذشتس فراموش نکرده هرچی بهش بگیم میره مشورت میکنه خودش اصلا به تنهابی تصمیم نمیگیره مثلا اگر زنگش بزنم درباره یه مشکل حقوقی بپرسم میگه باید با اهلش مشورت کنی برو پیش وکیل حرف بزن من ک وکیل نیسم