مامانم بهم گفت تو مثل سگی هستی که غذای منو میخوری و دلت برای پدرت میسوزه
جریان این هست که مامان بابام یکسال طلاق گرفتن و من شهادت دادم که قاضی رای طلاق داد و حضانت داد به مامانم بابام خیلیییییییییییییییییی عذابمون داد معتاد بود کار نمیکرد کتک میزد حتی اجازه نمیداد دختر گوشی داشته باشه
مامانم سر اینکه غذا نمیخوردم و همش گوشه گیر بودم هشت ماه پیش منو انداخت با چمدون لباس هام از خونه اش بیرون و بعدش من رفتم پیش بابام ( دلم نمیخاست برم جایی نداشتم) بعد مامانم شب حتی زنگم نزد بگه کجا رفتی صبح که زن عموم منو دید به مامانم گفت و مامانم زنگ زد گفت شیرم حلالت میکنم برگرد برگشتم پیشش بعد دوماه زد تو سرم که تو دشمن من هستی رفتی پیش پدرت خالم گفت پیش پسر میرفتی اما پیش بابات نمیرفتی
منم قرآن برداشتم گفتم اگر من بهت پشت کردم خدا منو بکشه اگر تو کردی خدا تو و بکشه
بعد الان مامانم فهمیده عمم بهش تهمت زده زنگ زده فحشش داده بعد اومده یقه منم گرفته که تو با پدرت حرف میزنی و تو غذا نمیخوری همش حالت بده دلت برای پدرت میسوزه و فلان تو مثل سگی هستی که نون منو میخوری پارس میکنی برا یکی دیگه
( حالا منم جدی حرف میزنم با بابام اونم برام پول میفرسته ) بعد من پول هامو میدم مامانم الکی بهش میگم که از خودم هست .
مامانم میگه تو دشمن من هستی و فلان ک رفتی پیش پدرت منم بهش گفتم که خاستی نندازی بیرون گفتم با بابایی در ارتباط نیستم و زدم زیرش .
بحث اینه هر چی میشه میاد. رو من خالی میکنه
بعد همه چیز هم میندازه گردن من