مادرشوهرم فردا نذری داره
امروز رفتیم خونش گفته بود بیاید ناهار آبگوشت
داشتن سبزی پاک میکردن واسه مراسم، کمک کردم و سینی ها و ظرف های سبزی رو هم برای کمک شستم
دیگه بچه خوابش گرفته بود، و جای دیگه خوابش نمیبره پاشدیم اومدیم
ازش پرسیدم فردا چه ساعتی بسته بندی می کنید، گفت آی من خیلی کار دارم و ال و بل (شستن سبزی و پخت حلوا و تمیزکاری خونه که منظور غیرمستقیمش این بود که وایسم کمک کنم، یه خواهرشوهر مجرد هم دارم)
گفتم خب چه ساعتی بسته بندی می کنید؟
گفت بعد از نماز صبح😐 (حالا مراسم ساعت 9 و نیمه و کلا 80 تا بسته بندی نون پنیر سبزی و خرما میخوان درست کنن)
گفتم باشه صبح زود هر موقع که تونستیم میایم،گفت شوهرت خودش بیاد، اونم گفت اون ساعت خیلی زوده نمی تونم - شوهرم 12 شب از سر کار میاد-
بعد یه جوری بهمون کم محلی کرد
اینم بگم که رابطه ش که اصلا با من خوب نیست به کنار، رفتارش هم اصلا خوب نیست، حتی امروز چند بار بهم بیخودی! کاملا بیخودی تیکه انداخت
وگرنه سال های قبل حتی پیش اومده شب خونه ش موندم که صبح به موقع کمکشون کنم اما به خاطر بدرفتاری هاش اصلا به دلم نبود
به نظرتون آخر شب برم خونشون یا همون صبح ساعت 6 برم کافیه؟