مامان گلم دلم خیلی تنگه برات برای دستای کبودت برای دست سردت برا صدای گرمت برای نگاه مهربونت، مامان عزیزم مگه میشه پنج روزه منو ندیدی اما گله ای نکردی پنج روزه ندیدی منو اما دلت تنگ نشده مگه میشه از سه شنبه من نیومده باشم خونت اخ مادر عزیزم اخ قلبم لعنت به ساعت هشت روز سه شنبه، اخ مادر دلم خیلی برات تنگ شده مامان مهربونم مامان گلم پات دیگه درد نمی کنه؟؟؟ دلت برای داداش مرتضی تنگ شده بود رفتی پیش اون اما فکر دل ما رو نکردی آخه ما چطوری با نبودنت کنار بیایم؟ مرتضی بهتر از ما میتونه پرستاریت کنه؟ بهش گفتی هر غذاییو نمی تونی بخوری؟ بهش گفتی هفته ای سه بار باید دیالیز شی؟ مامان قشنگم از ما خسته شده بودی؟ مامان صدای گریه نوه هاتو شنیدی چطوری طاقت آوردی و جوابشون رو ندادی؟ صدای گریه داداش رضا که اومده بود تو قبر و بغلت کرده بود رو شنیدی اما پا نشدی؟ مگه دوستمون نداشتی مادر؟ چقدر دلم تنگ شده برات مامان نازم چقدر دلم تنگه ...