سلام دوستان لطفاً بگید چیکار کنم یکم طولانیه داستان ولی خب...
درمورد اکسمه همدیگرو خیلی دوست داشتیم عاشق هم بودیم
نزدیک 4سال باهم بودیم قصدمون ازدواج بود منتها هم اون درس میخواند هم من دانشگاه میرفتیم منتظر بودیم تموم بشه بعد ازدواج کنیم نمیگم تو رابطمون همش خوب بودیم دعوا و قهر داشتیم ولی نهایت دو سه روز دوباره آشتی میکردیم
رابطه پارسال تموم شد با خواست من البته
عید بود رفته بودیم با خانواده تفریح از شانس بدم من با اکسم دعوا کرده بودم قهر بودم
اونم تو اون روز زنگ زد به گوشیم گوشیم پیشم نبود
داداشم گوشیمو برداشته بوده جواب داده اون روز خانوادم قضیه بین مارو میفهمن زنگ میزنن به اکسم اونم میگه دخترتو میخوام و فلان اذیتش نکنین خانواده من به شدت حساسن و طرز فکر قدیمی دارن که این داره داغونم میکنه با اینکه الان من 22سالمه ولی هنوزم رو من گیرن
بابام به اکسم گفت باید حتما بیای ببینمت با خانواده آشنا بشم خواستگاری و اینا بعد این ماجرا اکسم اومد بهم گفت آخه من الان بیام خواستگاریت چی بگم نه شغلی دارم درحال حاضر نه چیزی چجوری بابات تورو به من میده اونجا دعوامون شد که تو منو دوست نداری پشتم نیستی فلان گذشت فکر کردم بابام بیخیال شده از این ماجرا تا یه شب گفت برات خواستگار اومده یه پسره اومدش من اصلا ازش خوشم نیومد اصلا با اجبار پدر و مادرم که مجبورم کردن با پسره نامزد کنم و به چیز دیگه که من دیگه واقعا تحمل اون خونه و شرایط و نداشتم از اکسم زدم😔گفتم ما بدرد هم نمیخوریم دیگه بهم پیام نده تا همین شش ماه پیش هعی پیام میداد دوستت دارم التماس میکرد ولی قلبمو شکونده بود حتی اگه میومد خواستگاریم من پشتش بودم همه جوره باهاش میساختم ولی نیومد با اون پسره نامزد کردم بعدش فهمیدم پسره مامانیه هرچی مامانش بگه همونه که ازش جدا شدم تو نامزدی
الان نزدیک یکساله گذشته که کات کردم باهاش هنوزم عاشقشم دوسش دارم میدونم اونم هنوز تو فکر منه دوسم داره ولی منه احمق از خودم رنجوندمش یجوری باهاش حرف زدم که دیگه برنگرده
خیلی دلتنگشم دلم میخواد دوباره ببینمش باهم باشیم نمیدونم چیکار کنم از یه طرف میگم شاید اون اشتباه کرده چرا باید من پیام بدم که برگردیم به هم از یه طرف عشقم بهش
شرمنده اینقدر طولانی شد ولی لطفاً هرکس میتونه راهنمایی کنه🙏😢