2777
2789
عنوان

شوهر میخوام

74 بازدید | 15 پست

کاش یه شوهر خوب داشتم میرفتیم باهم مسافرت میگشتیم خرید میکردیم خانواده تشکیل میدادیم بچه دار میشدیم کنار هم تلاش میکردیم برای زندگی اینده تو خونه ی خودم زندگی میکردم جهیزیه تازه با سلیقه خودم خرجمو میداد محتاج یه قرون پول نمیشدم حسرت به دل نمیموندم چیمیشد واقعا؟ احساس تنهایی داره خفم میکنه ۲۳ سالمه دریغ از یه خواستگار ، همسنای من همه ازدواج کردن دوستام فامیلامون بچه دار هم شدن من هنوز اندر خم یه کوچه

صبر کن دختر ۲۳ ک سنی نیست

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

سرکار برو هم یه پس انداز داشته باشی برا روز مبادا هم بیشتر دیده بشی

جنگل رو به فنا بود ولی درختها هنوز به تبر رای میدادند چون تبر درختان را قانع کرده بود که او هم یکی از انهاست زیرا دسته او هم از چوب بود..

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

انشاء الله یک یار خوب همونطور که آرزوش و داری نصیبت بشه عزیز دلم❤️

رک نظرم رو مینویسم؛ اگه چپکی فهمیدی تنضیمات 🧠و چک کن صرفا جهت اطلاع گزارش زن ها:من ۳ بار تعلیق شدم و با همین اکانت دو کارتی دارم وسط اوتوبان نی نی سایت خلاف جهت میرونم🚗 نی نی یار جان، تی بالا میسر من که با تعلیق شما از رو نمیرم پس صلوات بفرست باهم حلش کنیم😬بابا بخدا حامل پیام صلحم🏳😂.)🇮🇷🫀اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🦋اللهم عجل لولیک الفرج🦋

نیمه وقت میرم خیلیی کم حقوقش ادم دلسرد میشه

حق داری حقوق کم انگیزه کار نمیده به ادم

جنگل رو به فنا بود ولی درختها هنوز به تبر رای میدادند چون تبر درختان را قانع کرده بود که او هم یکی از انهاست زیرا دسته او هم از چوب بود..
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز