تو رفتی درست ...
تو نترسیدی من سهم یکی دیگه بشم درست
تو چرا دست گذاشتی رو منی که
با تموم وجود عاشقت بودم
و تهش چجور خودتو قانع کردی ما مناسب هم نیستیم
درسته نه خواستگاری رو من گفتم
ولی جرقه رفتن رو تو روشن کردی
با تموم اون بارهاایی که به سمتت میومدم
که اینده هامون رو بهم نزدیک کنیم و هربارر با بدون راه حل بودنت منو ناامید تر کردی از محمدی ک استغفرالله خدای روی زمین من بود
من زیاده خواه نبودم
مادیات رو از تو نخواستم ...
ولش کن اصن چرا دارم اینا رو بهت میگم ...
خواستم بهت بگم برام خواستگار اومد
اگه گفتی شغلش چی بود؟
معلم عین تو 💔
گفتم مامان اصن حرفشو نزن
من محاله با معلم ازدواج کنم مبادا محمد بشنوه و دلش بشکنه
و حس ناکافی بودن بهش دست بده ...
ارهههه من اینجور دختری بودم تو این عشق
به یادت بودم حتی تا نبودت ....
فک نکنم کسی دیگه ای پیدا بشه ک تا این حد
قلب تو براش عزیز باشه ....
به قول یه متنی ک میگه :
جز تو همه میخواهند با من حرف بزنند
ولی
من به سکوت تو گوش میدهم 🥺💔
باید خیییلی عاشق باشی تا اینو بگی