2777
2789
عنوان

مهمان غم

20 بازدید | 0 پست

مستي هم درد منو ديگه دوا نميكنه


غم با من زاده شده منو رها نميكنه


شب كه از راه ميرسه غربتم باهاش مياد


توي كوچه هاي شهر باز صداي پاش مياد


من غماي كهنه مو ور ميدارم كه توي ميخونها جا بذارم


ميبينم يكي مياد از ميخونه زير لب مستونه آواز ميخونه


مستيم درد منو ديگه دوا نميكنه


غم با من زاده شده منو رها نميكنه منو رها نميكنه منو نميكنه


گرمييه مستي ناب توي رگهاي تنم


ميبينم دلم ميخواد با يكي حرف بزنم


كي مياد به حرفهاي من گوش بده


اخه من غريبه هستم باهمه


يكي آشنا مياد به چشم من ولي از بخت بدم اونم غمه


مستيم درد منو ديگه دوا نميكنه


غم با من زاده شده منو رها نميكنه منو رها نميكنه


خسته از هر چي كه بود خسته از هر چي كه هست


راه ميفتم كه برم مثل هر شب مست مست


باز دلم مثل هميشه خاليه باز دلم گريه تنهايي ميخواد


بر ميگردم تا ببينم كسي نيست ميبينم غم داره دنبالم مياد


مستيم درد منو ديگه دوا نميكنه


غم با من زاده شده منو رها نميكنه منو رها نميكنه

.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز