از زاویه بیرون نگاه کنی امروز سالگرد عروسیمون بود و شوهرم منو آورو شمال یه شب یمونیم خب منم خیلی ذوق و هیجان داشتم کلی ازش تشکر کردم کلی تدارک دیدم ولی از بس تو سفر اخلاقش گنده و عنق بازی در میاره شبی که انقدز براش ذوق کردم واقعا تبدیل شد به بدترین شب زندگیم.
اول که یه اتاق تو یه جای داغون گرفته که دو تا تخت یک نفرا با فاصله زیاد از هم داره ! انگار خواهر برادریم بعد من گفتم تخت ها رو بکشیم نزدیک هم کنیم کنار هم باشیم میگه نه گرمم میشه ! واقعا مرد نرمال از زنش دوری میکنه اونم تو سفر شمال !
بماند که تو مسیر راه چقدز غر زد ، من تو مسیر پریود شدم گفتم بریم دستشویی کلی حرف بار من کرد که مگه بچه ای حالا بعدا و فلان .....
یدونه بستنی خربده میگه من شدم عابر بانک تو ! یه بستنی معمولی ....
منم کلا دیگه سکوت کردم و تصمیم گرفتم عین خودش باهاش رفتار کنم .
اخلاقش شبیه مردا نیست شبیه دختربچه های نوجوان لوسه