2777
2789
عنوان

کیا خوشبختن

47 بازدید | 16 پست

بیاین برام توضیح بدین دقیقا چ حسی دارین

مثلا من طرز فکرم راجب خوشبختی اینه ک ادم خوشحال از خواب بیدار شه انگیزه داشته باشه و فلان

چت جی پیتی میگفت اشتباهه این فکر

با احترام درخواست دوستی هیچ کدام از اقایون پذیرفته نمیشود🔪🩸🎀

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

براینکه خوشبخت باشی همینکه بدبخت نباشی کافیه دیگه دنبال اینکه غرق درشادی بشی ک اسمشو بزاری خوشبختی ن ...

این رو خوشم اومد 🤝❤️

با احترام درخواست دوستی هیچ کدام از اقایون پذیرفته نمیشود🔪🩸🎀

من نمیگم همیشه زندگی بر وفق مرادم بود ولی خب راضی بودم،، خانواده خوب، خواهر و برادر مهربون،، ازادی، احترام،،

از داشته هام لذت بردم.

و خدا چقدر منو دوست داشت که تورو بهم داد❤... خدایا شکرت

ادم هیچوقت همه روزا خوشحال و با انگیزه نیست.

به هر حال حال بد داریم، بیماری داریم، ادم یه روزایی حوصله خودشم نداره و صرفا مجبوره ادامه بده.

از طرفی توی کشوری زندگی میکنیم که هر روزش پر از خبرها و اتفاق های وحشتناکه مگه میشه ناراحت نشد یا ندید، رسما داریم توش زندگی میکنیم.

به نظرم خوشبختی یه چیز جمعیه، وقتی من حالم خوب باشه دوستم نباشه دیگه واقعا خوش نمیگذره، دیگه کیف نمیده.

من در حالت کلی از زندگیم راضیم خونوادم، دوستام، پارتنرم و ادم های عزیزی توی زندگیم دارم، میتونم تو رشته مورد علاقم کار کنم، وقتایی که به یه بچه کمک میکنم یا یه گربه رو از مرگ نجات میدم حس میکنم خوشحال ترین ادم روی زمینم، اینکه هنوز میتونم چندماه یه بار برم سفر بهم کیف میده، اینکه میتونم ورزش کنم و بدنم سالمه بهم حس قدرت میده.

ولی میگم احساس خوشبختی جمعیه، روزی که کسی دغدغه ساده ترین چیزارو نداشته باشه میتونم بگم خوشبخت ترین انسان روی زمینم.

لایک کردنم یعنی موافقم، منم همینطور، ممنونم ازت، خوشحالم برات مفید بود، موفق باشی، دیدم پیامتو ولی مایل به ادامه صحبت نیستم یا ادامه ای نداشت. هر بار که یه تاپیک میبینم با موضوع قد کوتاه، رنگ پوست، تیرگی بدن، ترک پوستی، مقایسه؛ واقعا توانایی اینو دارم گریه کنم ولی یه نفس عمیق میکشم و میگم ببین تو نمیتونی با حرفات افکار همه ادمارو تغییر بدی نهایتا میتونی امیدوار باشی که اون فرد یه روز دیدش رو عوض کنه و اینقدر به خودش سخت نگیره چون زندگی جالب تر از ایناست. اینجا رو دوست دارم چون انگار درحالی که خونه خودم اتیش گرفته همچنان میتونم کمک کنم یکی رژگونه بهتری انتخاب کنه :) وقتی زمان میذارم و طومار راهکار و تجربه میگم انتظار خاصی ندارم ولی کاش حداقل اون لعنتی و لایک کنی بدونم واسه خودم ننوشتم:/ لطفا به همدیگه نگیم خوشبحالت یه جوری منفیه که میگم کاش نداشتمش اصلا. تراپی برو، تراپی نجات دهنده ست.راز رابطه موفق؟ دوتا ادم بالغ که یاد گرفتن توی هر شرایطی باهم حرف بزنن و ناراحتی ها و خواسته هاشونو بگن، همین. اسم کاربری ها اصلا یادم نمیمونه در نتیجه ممکنه تو یه تاپیک باهات بحث کنم و یه جا دیگه همو بوجی موجی کنیم مودی نیستم فقط بخاطر حرفات بوده :)

من نمیگم همیشه زندگی بر وفق مرادم بود ولی خب راضی بودم،، خانواده خوب، خواهر و برادر مهربون،، ازادی، ...

انشالله عزیزم همیشه خوشبخت باشی❤️☺️

با احترام درخواست دوستی هیچ کدام از اقایون پذیرفته نمیشود🔪🩸🎀

انشالله عزیزم همیشه خوشبخت باشی❤️☺️

قربونت عزیزم،، همچنین


خوشبختی مقصد نیست یا جایی خاصی نیست که تلاش کنی بهش برسی، از مسیر زندگیت لذت ببر.

و خدا چقدر منو دوست داشت که تورو بهم داد❤... خدایا شکرت

هیچ وقت خوشبخت نبودم

از این به بعد هر پسری که درخاست داد درخاستشو قبول میکنم و سر فوش بهش میگیرم اخه منم چقدر نحمل کنم؟؟تا آنلاین میشم درخاست دوستی از این نرای بی سرا پا که معلوم نیست چی از یه سایت زنونه میخاند....

من هیچ وقت احساس خوشبختی نکردم حتی یه لحظه فکر کنم فقط وقتی که یه نوزاد بودم خوشبخت بودم

من نوزاد بودم هم خوشبخت نبودم اینو وقتی مامانم از بچگیم تعریف می کنه می فهمم

از نوزادی تا الان خوشبخت نبودم از وقتی به دنیا اومدم توی مصیبت بودم توی مدرسه ، توی خونه خودمون ، توی خونه ی فامیل ها همش عذاب کشیدم نه یه ذره احترام دیدم از کسی نه محبت هیچی ندیدم تا الان ، الآنم که تنهاییم فامیل هامون همه عوضی و لاشخور و داعشی هستند

اونا می خواستن من بمیرم یه بار یه جا رفته بودیم نزدیکش چاه داشت داییم می گفت هر کس بیفته توی چاه به ما مربوط نیست منظورشون من بودم

یه بارم همین داییم به مامانم گفته بود اگه فاطمه گریه کرد بهش توجه نکن بعد من وقتی بچه بودم توی زیرزمین خونمون دوچرخه افتاده بود روم داشتم گریه می کردم نمی تونستم دوچرخه رو از روم بردارم بعد مامانم می گفت ولش کن داداشم گفته گریه کرد هم توجه نکن بعد مامانم پشیمون میشه میاد دنبالم می بینه دوچرخه افتاده روم


همیشه هم میومدن خونمون پسرداییم خرابکاری می کرد وسایل و اسباب بازی های من رو خراب می کرد یه بار پسرداییم قرآن رو برداشته بود مامانم گفت بزارش سر جایش قرآن اسباب بازی نیست که گناه داره بعد داییم گفت پولش رو می دم


کلا خیلی عوضی بودن بابام هم همینطور مثل فامیل هامون بود هر روز توی خونه سر چیز های بیخود دعوا راه می انداخت بهمون پول نمی داد خرجی نمی داد پول رو به فامیل هامون می داد الان چندساله مامانم ازش طلاق گرفته بابام باعث شده ما افسردگی بگیریم اجتماعی نیستیم نمی تونیم ازدواج کنیم هیچ کاری نمی تونیم بکنیم اون موقع ها همیشه توی خونه زندانی مون می کرد نمی ذاشت از چیزی با خبر بشیم خونمون شده بود مثل کره شمالی از هیچی خبر نداشتیم ولی توی بیرون با همه مهربون بود ترسو بود فقط زرنگیش واسه ما بود من مدرسه هم تا آخر نتونستم برم ترک تحصیل کردم بچه ها و معلم ها خییییییلی اذیتم کردن


شاید تو از من خوشبخت تر باشی نمی دونم



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792