خواهرم هر روز میاد خونه به ما و مدام به دخترم گیر میده..انگار متنفره ازش..پیش من بدشو میگه..میگه دروغگوعه..آب زیر کاهه..سیاسه و شبیه باشه و از این حرفا..
منم ناراحت میشدم ولی چیزی نمی گفتم ..دیگه دیروز خسته شدم بهش گفتم چرا به این بچه بد میگی بچمه ناراحت میشم..گفت که ناراحتی دیگه خونت نمیام..گفتم هر طور راحتی..گفت یادت باشه منو از خونت انداختی بیرون
گفتم حالا که داری حرف در میاری لطفاً بفرما بیرون..
قبلا سابقه ی دو بهم زنی هم داشته..به دروغ کاری کرد مادرم یکسال با من حرف نزد..
الان عذاب وجدان دارم