خیلی نارحتم دوستا پیش مادرشوهرم دعوتمون کرد روضه داش ولی از دعوت کردنش متوجه شدم که دوس نداره مامانمو دعوت کنه ولی بازم رفتیم بعد مامانم از اول تا آخر تو اشپزخونه نشست خواهرشوهرمم یه بار نگفت مامانت پذیرایی شد یا نشد در حالی حواسشون به همه بود یا ببخشید ک تو اشپزخونه نشستی ببخشیدا حواسم نبود مهمون داشتم نفهمیدم پذیرایی شدی یا نه
تازه دست پرم رفت مامانم
امسال یه نفر که غریبس از من پرسید که ایا به خود مامانت زنگ زدن دعوت کردن یا ب خودت گفتن گفتم به خودم گفتن به خودشون زحمت ندادن حتی ی زنگ ب مامانم بزنن
بعد دوسال قبل ک رفتیم مامانم کمکم کرد حتی اون غریبه گفت پس کمکم کرده بنده خدا
نمیدونم چی بگم ...
فقط نارحتم ک چرا ....
مامان بابام خیلی خوبن خیلی خیلی خوبن تا حالا نذاشتن آب تو دل شوهرم تکون بخوره کارایی که کردن پدرمادر خودش نکردن در حق شوهرم ولی قدر نمیدونن