ازدواجم احمقانه بود
یه دختر سه ساله دارم خیلی جنگیدم
خیلی
دور شدم رفتم ی شهر دیگ با همسرمم
بیفایدس
اومد برگشت شهر خودش باز
ب اجبار گف باید بیای اونجا
۴سال شهرشون زندگی کردم .
جز بدبحتی چیزی ندیدم
مدام الکل مصرف میکنه گل
همه جور پاش موندم
هیچی نداره
هیچ
من خیلی خودخوری میکنم خیلی
میخام هیچ جوره برنگردم سمتش
چون دوسش دارم دیروز گفتم بیا میام شهرتون
گف آزادم راحترم نیستین
حالا منم
میخام نرم سمتش
کسی با قرص عصاب
رفتن دکتر
تونسته از ی وابسته گی شدید رها بشه
و بیتفاوت
خیلی خود خوری دارم خیلی
دخترمم نمیخاد میگ پیش خود باشه
مشکلی ندارم ازاین بابتم