یه خانومه توشهرمون شوهرش نانواست بعد زنه یه پسر ۱۳ ساله داره دیگه بچه دار نشده چقدر فامیلای زنه گفتن برین ivf کنید کلی راه هست ولی مرده راضی نشده همین بچه دار نشدن رو بهونه کرده زن دوم گرفته به زن اوله گفتن جداشو زنه بخاطر پسرش این تحقیرو به جون خریده طلاق نگرفته حالا مرده یه خونه دوطبقه ساخته یه طبقه واسه زن اول یه طبقه زن دوم حالا این یه نمونشه
این چیزارو میشنوم از زن بودن خودم حالم بهم میخوره دلم میخواد خودمو بکشم واقعا روانمو خیلی خراب میکنه دلم میخواد اصلا زنده نباشم کاش میشد مرد این چیزارو ندید