از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
گرچه تنهایی ولی بی تکیه گاهی ننگ نیست
بیخودی چشم انتظار بی قراری نباش
هیچکس اینجا دلش حتی برایت تنگ نیست
گاه میخواهی قوی باشی و میخندی ولی
ناگهان میلغزد اشکت چون دلت از سنگ نیست
با هجوم خاطراتت بی دفاعی در جدال
خاطرات!آرامتر!حالا که وقت جنگ نیست
تا همینجایی که هستم را خودم پیموده ام
میروم بازم خدایا شکر پایم لنگ نیست