بچه ها یکی از فامیل مادری پدر من دراورده ازبس دخالت ولی به خودشون نمی تونی بگی بالای چشت ابروعه حالا یه حرفی به من زده بودن منم گریه بابام اومد مامانم بی دلیل هوچی بازی در اورد لوسه فتنه ست و.. خودش برای بابام جور دیگه ای تعریف کرد بعد منم راستشو گفتم بابام گفت نه فامیل من نه فامیل مامانت حق ندارن بهت حرفی بزنن باهاشون حرف می زنم حالا مامانم نفرینم می کنه می گه فتنه ای می خوای همه رو به جون هم بندازی