۲۰ سالشه بچه بودیم خیلی صمیمی و همبازی و جیک تو جیک بودیم ولی خب بزرگ تر شدیم دیگه خیلی کم همو دیدیم و رسمی و عادی شدیم امشب بعد ماه ها امد خونمون چند شبی بمونه امد داخل با بابام دست داد منم دیدمش با اینکه این جند سال خیلی سرد بود رابطمون بغلم کرد گردنمو بوسید😐😐به خدا یه دقیقه خشکم زد تپش قلب گرفتم اصلا برگام ریخت چرا همچین کرد چون قبلا دست هم نمیدادیم فقط سلام بابامم تو اشپزخونه بود حالا نمیدونم چون بچگی دوست بودیم عادیه حس میکنم خودم حساسم یا نه،اصلا حس بدی گرفتم چند روزم خونمونه معذبم یه جوریم نمیدونم چی کار کنم