بچه ها این چند وقت اصلا حالم خوب نیست همه چی داره برخلاف انتظارم پیش می ره اصلا جایی نیست که راحت باشم یا کسی که درست باهاش صحبت کنم حتی دیگه هیجان درس خوندن رو ندارم فقط دلم می خواد شوهر کنم برم مستقل باشم چونکه مامانم می گه ۴۰ سالتم باشه مجرد باشی نمی زارم از این خونه بری چکارکنمممم
دوستم اینو گفته و تازه ۱۶ سالشه باخودم می گم دختری به سن من چرا باید دغدغش از الان این چیزا باشه مخص ...
هر چی هم باهاش صحبت می کنم فایده ای نداره می خواد شوهر کنه خیلی خوشحالم چونکه خانوادش مذهبی ان و اینکه فعلا فعلا نمی زارن براش خاستگار بیاد یعنی تا سن قانونی
گل گلی این حرفو اکثر والدین میزنن ولی همین که برای خودت درامد داشته باشی اونا هم کمتر سختگیری میکننخ ...
این مامانش تز اون سخت گیر های افتضاحه پسر نگته دخترش می کنه به دختر گیر می ده بری حفظ ابروشون نمی زاره تا موقع ازدواج مستقل بشه خانواده ی منم بخاطر ابروشون نمی زارن
مامان منم اینجوریه اما از شوهر کردن و مستقل شدن خیلی سخت گیره من حرف شوهر می زنم سرم داد می زنه چونکه خودش ازدووجش موفق نبوده فکر می کنه برای منم همینه
عزیزم ازدواج قرار نیست کمکش کنهفقط با افزایش سن و کسب درامد و گاهی دعوا برای حق و حقوقش میتونه به از ...
مخالفت نداره توی این دوره زمونه مرد خوب کم پیدا می شه و اینکه توی لین سن دغدغش باید درسش باشه نه اینکه به فکر شوهر و خونه داری باشه من تا جایی که بتونم نمی زلرم ازدواج کنه چون زندگی خودش رو فقط خرا بم کنه