من هفت ماهه عروسی کردم با خانواده همسرم تو یه ساختمونم خدارا شکر مستاجر نیستیم
مزاحمتی هم ندارن فقط یه وقتایی تو پارکینگ میبینمشون عصبی میشم یا اینکه آمار مهمونامو دارن
من ادمیم دوست دارم مهمون بیاد کلی ظروف پذیرایی خریدم بااینک تازه عروس زیاد مهمونی نمیده من کلی مهمونی دادم و البته رفتم و پس دادم
خانوم دوستای همسرم یکی یکی پاگشا کردن بااینکه وظیفه نداشتن و منم به جبران احترام دعوت کردم خانواده خودمم دعوت میکنن منم به جبران اونا دعوت میکنم
و بعدش مجبور میشم بخاطر اینکه همسرم اعتراض نکنه خانواده خودشم دعوت کنم
مادرش هفت ماهه عروسشم
پاگشا که نکرده اصلاااا و ابدا اومدیم خونه جدید یکبار خانوادمو نگفته بیان
کلاااا تو این هفت ماه دوباره ناهار دعوت کرده اونم فقط خودم بودم و پدرمادرش و همسرم یعنی غذا پختن برای ۴نفر هیچ سختی نداره
یکی دوبار غذا فرستادم همسرم گفته کلا دوبار اونم دوسه بار آشی چیزی فرستاده
چندپیش دعوتشون کردم گفت نه شام نمیایم گفتم حقیقت اصلا عادت ندارم برای بعد شام کسیو دعوت کنم رک گفتم همینو منم گفتم زحمت میفتی باشه و اومدن باقالی پلو درست کردم و سالاد و برای بعدشم کوکی پختم
بااینک شاغلم و شیش و نیم بیدار میشم
چندروز از دعوتم گذشت مادرش زنگ زد منم شام خونه مادر خودم دعوت بودم
گفت شب بعد شام بیاین خونه ما خیلی بهم برخورد گفتم ببخشید شام خونه مادرم دعوتم ایشالا یک فرصت دیگه ولی خیلی بهم برخورد واقعاً خجالت نمیکشه
به قول یکی میگفت اون باید سه چهار بار دعوت کنه تو یه بار
نظرتون چیه راهکار بدین