2777
2789
عنوان

چه خوابی بود

59 بازدید | 1 پست

دیدمش بعد از مدت ها

فکرشو نمیکردم توی کتابفروشی ببینمش

وقتی دیدمش دلم میخواست فرار کنم راه فراری نبود باهام مهربون بود بهم لبخند میزد و با گرمی ذوقمو میکرد

یه سری کتاب خریدم خودشم بهم چندتا کتاب پیشنهاد داد گفت اینارو هم حتما بخون گفتم مرسی از چشمام اشک سرازیر بود توی مغازه همه زل زده بودن بهم این دختر چرا انقدر گریه میکنه؟

وقتی دیدمش ناخوداگاه فقط گریه نمیتونسم حرف بزنم خودمو جدی و سرد نشون میدادم ولی تو دلم داشتم ذوقشو میکردم

بعدش ازش تشکر کردم و از اونجا زدم بیرون

و باز در طول مسیر گریه

رفتم یه گوشه نشستم یه خانومی اومد پیشم گفت دخترم خوبی؟ گفتم آره گفت پس چرا انقد گریه بغضم ترکید گفتم داستانش طولانیه گفت میشنومت براش تعریف کردم گفتم یکیو میخواسم اونم منو میخواست ولی باهم تفاهم نداشتیم و ازش جدا شدم و دوباره دیدمش

وقتی داشتم میکفتم یهو دیدم دورمون پر از ادم شد و داستان برای خیلیا جالب و هیجان انگیز بوده

همش خواب بود و از خواب پریدم و توی واقعیتم گریه کردم:)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز