خیلی سخته بعد از جدایی هی دنبال ی نشونه ازش باشی
هی منتظر باشی شاید ببینیش حتی اتفاقی ، حتی وقتی که میدونی غیرممکن باز دیواانش باشی
و همه کسم به اون تشبیه کنی و خودتم نتونی نزدیکش بشی
سخت تر از اینا بفهمی تمام راه هارو اشتباه رفتی و اون هیچ وقت بهت حسی نداشته
دلت برای گذشته ات برای روزایی که در کنار هم بودین تنگ بشه و با یادآوریش اشک از گوشه چشمت بریزه
دیگه نشناسیش حتی با دیدنش
فقط با خوابهایی که ازش میبینی اذیت بشی و بلند شی ببینی همه چی خواب بود و چند روز فقط تو کف اون خواب بمونی و با ای کاش زندگی کنی
فقط میدونم که عشق هیچی حالیش نیس ن دشمنی ن کینه ن دلشکسته فقط تا آخر عمر تو قلبت زندگی میکنه ...
میدونید بغضم گرفته گلایه دارم از سرنوشتم که اونو از من جدا کرد ، عشقم خیلی پاک بود هوس نبود که بتونم به همین راحتی فراموشش کنم ، من دنبال هوس نبودم که وگرنه الان فراموش شده بود ، من حتی قبل از جدایی تو ذهنم پاک باهاش زندگی کردم انقدر پاک که حتی نتونستم به چشاش زل بزنم چون گناه میدونستم
نمدونم چرا اینطور شدم ولی میدونم دست خودم نیس همش دنبالش بودم فکر میکردم پیداش میکنم ولی ناامید شدم چون اون فقط تو زندگیشه جای دیگه ای نیس...
چ پایان غم انگیزی داشتم ...