سلام خوبید من ۲۴ سالمه اهل شیرازم و از سن ۱۸ سالگی با یه پسری که یکسال از خودم بزرگتر بود و یاسوج زندگی میکرد به صورت مجازی آشنا شدم و واقعا دوسش داشتم جوری که کل روز تصویری میگرفتیم و کل روتین روزانه شو طی ۷ سال بلد شده بودم و وقته شو چه طوری صرف میکنه آشنا بودم یه پاک بودنش هم کاملا اعتماد داشتم تعداد دفعات زیادیم اومده بود شیراز و دیده بودمش
خلاصه عاشق پاک بودن و همه چیز بودم
این میومه وقتی ۲۳ سالم بود پسر عموم اومد خواستگاریم از من نه و از خانوادم اره به زور من و به نامزدی اون در آوردن من تا ۷ ماه بعد نامزدی بازم با اون پسر ارتباط داشتم ولی خط قرمز اون پسر زن متاهل بود همیشه میگفت فلان دوستم بی غیرت و فلان با زن متاهل دوست شده و کلی فوقش میداد برا همین من ترس از دست داشتنش و داشتم بهش نگفتم این میانه ۷ ماه بعد نامزدی نامزدم از ارتباط مون اطلاع پیدا کرد و ویس داد به دوستمو و خلاصه اونم تا فهمید نامزد کردم کشید کنار الان پنج ماه از این قضیه میگذره و من شبی نیست که به اون ارتباط ۷ ساله فکر نکنم
از یه طرف هر کار میکنم نامزدی و بهم بزنم خانوادم نمیزارن نامزدمم دوسم داره هر بار بهش میگم کلی میگه نه و تو را خدا نکن و این حرفا
آلان من دارم از حس خیانت خفه میشمم و راه جدایی ام برام نمیزارن وحتی نمیدونستم حرف مو پیش کی بزنم این شد که اینجا تایپ کردم تا سبک شم