یه داستانیم بود که ماهی به آب میگه دوستت دارم آب میگه ولی من باید برم ماهی میگه اگه بری میمیرم آب با غرور تنه ای به ماهی میزنه و میگذره میره دنبال موج میره سمت موج موج وقتی پسش میزنه با دل شکسته بر میگرده پیش ماهی ولی ماهی در نبود آب مرده من برای او او برای آن