با شوهرم رفتیم شمال بعد ۱۲ سال تو این سال ها کلا من و دخترمو جایی نبرده اگرم برده ب زور و دعوا بوذه هی گفته پول ندارم و فلان و کلا هم یک روز شمال بودیم
رفتیم لب دریا و کیفیت گوشی هردوتامونم اصلا خوب نیس ک عکس با کیفیت بگیره گفتم عکاس ازمون عکس بگیره فلانی هم اومده بود گرفتن خیلی خوب مشه گف پول بذی فقط شیرین میشه تو همینی همیشه چشم تو هم چشمی میکنی بهم برخورد رفتم تو ماشین اومد دید دارم گریه میکنم تف کرد تو صورتمو چن بار از پشت سرم زد الان نمیتونم هیچ بخوابم سرم درد میکنه تو راه میگف دختر بابات نیستی شنبه نری درخواست طلاق بدی
اصلا فکر نمیکردم بگه طلاق
طلاق تو شهرما وحشتناکه ینی کسی ک طلاق میگیره چاقعا جایگاه اجتماعی نداره
الان اومدم خونه بابام با ذخترم گف دخترمو ازت مبگیرم هف سالش شده دیگ
من بدون دخترم میمیرم چیکار کنم