سلام بچه ها هفته ی اخر حاملگی خواهرم بود که مجبور شدیم ببریمش تهران و یه ماه منو مادرم موندیم تو مسافرخونه و روزی دوبار بااسنپ میرفتیم بهش سر میزدیم!!!دامادمون برگشت شهرستان تا سرکارش بره،هرروز ناهار پختنو،لباس با دست شستن چون لباسشویی نداشت،حالا هم سه هفتس آبجیم خونمونه با نی نی،و دامادمون هم میاد،مامانم انقددددر کار کرده که بشدت عصبی شده،منم مجبورم آرایشگاه بازکنم بخاطر همین خونه نیستم،خسته شدیم واقعا،اخلاق بد مامانمم اذیت میکنه،واقعا...