بچه ها من هیچ تفریحی که یه آدم زنده احتیاج داره ندارم
حتی لباسم سال به سال میگیرم هیچ دلخوشی ندارم هیچی زندگیم با مرده برابری میکنه شاید وضع مرده از من بهتره حوصلم سر رفته خستم همیشه تو خونم مثل یه زندانی هستم که رنگ ازادی رو نمیبینه مثل پرنده ای که تو قفسه هستم روح و روانم نابود شدم افسرده شدم همش به مرگ فکر میکنم سرکارم چند وقتیه بیکار شدم والان کار مناسب پیدا نکردم پیدا هم کنم حقوقش کفاف نمیده
همش میگم فایده زنده بودن امثال من چیه باشیم یا نباشیم چه فرقی میکنه جز اینکه عذاب بکشیم
حس میکنم مرگ تنها راه نجات وخوشبختیمه